حتی شما دوست عزیز!
این یک مطلب طنز است. لطفا جدی نگیرید!
به شما هشدار میدهم: هیچ وقت به خانمی که در ماه آخر بارداری به سر میبرد، نگویید «بارداری که خیلی خوب و شیرینه!» یا «ماه آخری؟ پس دیگه چیزیاش نمونده!» او این جمله را هر بار که بیخوابی امانش را بریده، در هر غلت زدنی که نالهاش را بلند میکند، هر موقع که دندههایش از فشار زقزق میکنند، وقتی برای بار چهارم و پنجم و ششم در یک شب مجبور است از تخت پایین بیاید و برای چند سیسی ناقابل به سمت دستشویی بدود، در آن لحظاتی که عضله پایش گرفته و دارد داد و بیداد میکند، وقتی ترکهای روی شکمش از فرط خاراندن خون میآیند، آخر شب که دیگر حتی صندلهای تابستانی هم پایش نمیرود و خلاصه هر وقت بارداری دارد آن روی ناخوشاش را نشان میدهد، به یاد میآورد. انتظار نداشته باشید که در آن لحظات چیز خوبی در مورد شما پیش خودش بگوید. از من گفتن بود!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۲ ب.ظ توسط من.
|
این وبلاگ در مورد روزهای شگفت انگیزی ست که زنهای بسیاری آن را تجربه کرده اند. روزهایی که مثل یک راز بزرگ سالهاست در دلهای مادران زمین مانده و به دخترانشان رسیده. رازهایی که هیچ کس جز خودشان و خدا چیزی از آن نمی دانند. روزهای مادرانه.