اصول تربیتی در تنگنا!
مقدمه تربیتی: یکی از مهمترین اصول تربیتی این است که رفتار مربی در همه حال ثابت باشد. یعنی مثلا روزی که مادر خودش خوشحال است، هی بچه را بغل نکند و به جایش روزی که با یکی دعوایش شده، داد و بیدادش را سر بچه بیچاره نزند! کار خیلی سختی است این کار؛ میشود گفت سختترین بخش مادری.
نرگس شونصد بار مرا صدا کرده و من هی جواب دادهام و او دوباره صدا کرده. «مامان!» «بله؟» «مامان!» «جانم؟» «مامان!» «جون مامان؟» «مامان!»... دارم سعی میکنم جواب بار شونصدم بیحالتر از بار اول و دوم نباشد که یکهو... دنگ! با مغز رفتهام توی لبه طاقچه. چشمهایم جایی را نمیبیند و احساس میکنم توی سرم صدای بلندی پیچیده. وسط این صدای بلند هنوز صدای نرگس میآید: «مامان!» همه زورم را جمع میکنم تا یک وقت صدایم بغضآلود، عصبانی و درب و داغون نباشد. با چشمهای اشکبار و مغز سوتکشنده میگویم «جانم مامان؟»
نرگس: «بگو نرگسی!»
آروم باش منصوره! تو نباید به خاطر درد خودت با بچه تند حرف بزنی... : «نرگسی!»
نرگس: «بله؟»
آروم باش...: «چی بله؟!»
نرگس: «خودت گفتی نرگسی! چی کارم داری؟!»
این جور وقتها عمل کردن به اصول تربیتی خیلی سخت است.
این وبلاگ در مورد روزهای شگفت انگیزی ست که زنهای بسیاری آن را تجربه کرده اند. روزهایی که مثل یک راز بزرگ سالهاست در دلهای مادران زمین مانده و به دخترانشان رسیده. رازهایی که هیچ کس جز خودشان و خدا چیزی از آن نمی دانند. روزهای مادرانه.