آخر بارداری
کار به جایی رسیده که نرگس یک نگاه می اندازد به شکمم، یک نگاه میکند به خربزه هایی که دارم می چپانم توی دهانم، خیلی جدی می گوید: "مامان! دلت می تِرِکه ها!"
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱ ب.ظ توسط من.
|
این وبلاگ در مورد روزهای شگفت انگیزی ست که زنهای بسیاری آن را تجربه کرده اند. روزهایی که مثل یک راز بزرگ سالهاست در دلهای مادران زمین مانده و به دخترانشان رسیده. رازهایی که هیچ کس جز خودشان و خدا چیزی از آن نمی دانند. روزهای مادرانه.