تابستان زندگی در راه است
خیلی خوشحالم که دو تا دختر دارم (یا به تعبیری خواهم داشت). به خاطر چیزهای کوچکی که آدم را یاد تابستان، یاد کودکی، یاد رنگهای شاد میاندازند.
به خاطر 40 تا انگشت کوچک که همهشان را میشود رنگ وارنگ لاک زد.
به خاطر دو دست لباس ست در دو سایز مختلف که تنشان کنی و بچرخند دور و برت.
به خاطر ساحل دریا با دو تا مایوی گلگلی و عینکآفتابیهایی با قاب صورتی.
به خاطر دامنهای چینچینی که وقتی دو تایی میچرخند، دور پاهایشان باز میشود.
به خاطر خالهبازی و چایی گذاشتن جلوی عروسکها.
حتی به خاطر جیغها و گریهها و مو کشیدنها.
...
من عاااااااااشق این روزهای تابستانی در راهم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۷ ب.ظ توسط من.
|
این وبلاگ در مورد روزهای شگفت انگیزی ست که زنهای بسیاری آن را تجربه کرده اند. روزهایی که مثل یک راز بزرگ سالهاست در دلهای مادران زمین مانده و به دخترانشان رسیده. رازهایی که هیچ کس جز خودشان و خدا چیزی از آن نمی دانند. روزهای مادرانه.