رفته تسبیح آورده میگه: بگو "الله بغل! الله بغل!" (احتمالا معنای ذکر این باشه که: خدایا منو بغل کن! خدایا منو بغل کن!)

*

آخر شب کلی تاب خورده و بعد آمده پایین و گفته می‌خواهد «النگان» را هل بدهد (النگان /elengaan/ اسم دوست خیالی‌اش است!). مدتی تاب خالی را هل داده، بعد رو کرده به من، می‌گوید: «مامان! میشه شما النگان رو هل بدی؟ من می‌خوام برم بخوابم!»

*

با لگو یک درخت آبی درست کردیم. میگم: درخت آبی میوه اش چیه؟ میگه: گلابی!